![]() |
![]() |
|
| تو در تو |
|
دخترها نميتوانند
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند! 2- با ديدن يكي خوش تيپتر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند! 3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند! 4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند! 5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند! 6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند! 7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن! 8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند! پسرها نميتوانند بچه هاااااااااااااااااااااااااااااااا يه خبررررررررررررررررررررررر..............در حد فوق المپيك............من كه خودم باش حال نكردم...........تكراري هم باشه عيب نداره............ جومونگ قراره مهمون ماه عسل باشه..........افسانه شم(افسانه ي جومونگ)اين هفته فرت ميشه و ما هم راحت ميشييييييييييييييييييييييييييم............آخ جووووووووووووووون.........بزن دس قشنگه روووووووووووووووو............. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/16ساعت 21:10 توسط مریم |
|
|
1- عشق از ديد حاج آقا : استغفر الله باز اين حرفهاي بي ناموسي زدي . ( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كنه ) 2- عشق از ديد دختر حاج آقا : آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق يكي بشم !! ( جمله عاشقانه : ندارد ) 3- عشق از ديد يه رياضي دان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول . ( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم .) 4- عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت .( جمله عاشقانه : سكينه شام چي داريم ) 5- عشق از ديد اصغر كاردي ( در زندان ) : مرامتو عشقه . عشقي . ( جمله عاشقانه : چاقو خوردتيم .. لوتي ..) 6- عشق از ديد يه دختر عاشق كلاس و كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي و سرمو ميذاشتم روشونه هات .... ( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزيزم ..) 7- عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفاي بد رو نزن . راستي دختر اقدس خانوم خيلي دختر خوب و خانوميه ها . تازه تحصيل كرده هم هست .. ( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ) 8 8- عشق از ديد كسي كه دفعه اول عاشق ميشه : عزيزم باور كن بودن تو يه لحظه هم نميتونم زندگي كنم . . تو واسم همه دنيا هستي عزيزم ( جمله عاشقانه : فدات شم عزيزم .خيلي خيلي دوستت دارم جيگر ) 9- عشق از ديد كسي كه دفعه اولش نيست : عزيزم خيلي دوستت دارم . باور كن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم . ( جمله عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم ) 10 10- عشق از ديد بابام : آخه عشق واسه تو نون و آب ميشه ؟؟ ... حالا بگو ببينم باباش چه كاره هست ؟( جمله عاشقانه : برو با دختر حاج آقا ازدواج كن !!!! ) امر و نهي هاي طول زندگي(طنز)در ادامه ي مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/10ساعت 4:48 توسط مریم |
|
|
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمی ترسید من اگه خدا بودم مادرای دجله ی خونین نمی مردن از فرات سرخ آلوده نو عروسا ماهی مرده نمی خوردن من اگه خدا بودم دخترای اورشلیم و غزه و سیدا جای حکم تیرو نارنجک ترانه می نوشتن روی دیوارا هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگارو این زمین زار دسته کم معجزه ای می کرد برای بچه های بیکس و بیمار اگه کفر کلام من یکی حرفی بگه بهتر وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن اگه دیوار کجیها رفته بالا تا ثریا دست معمار خدا بود خشت اول من و ما چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر ازین می شد خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد اگه کفر کلام من یکی حرفی بگه بهتر وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید ... کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟ کدام شان دوقلو می باشند؟ چند تا زن در عکس دیده میشود ؟ چند نفرشان خوشحال هستند؟ چند نفرشان ناراحت می باشند؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/09ساعت 0:26 توسط مریم |
|
|
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/06/07ساعت 17:42 توسط مریم |
|
|
روزگارم بد نيست تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي . مادري دارم ، بهتر از برگ درخت . دوستاني ، بهتر از آب روان . ***** و خدايي كه در اين نزديكي است : لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند. روي آگاهي آب ، روي قانون گياه . ***** من مسلمانم . قبله ام يك گل سرخ . جانمازم چشمه ، مهرم نور . دشت سجاده من . من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف . سنگ از پشت نمازم پيداست : همه ذرات نمازم متبلور شده است . من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم پي (( قد قامت )) موج . ***** كعبه ام بر لب آب كعبه ام زير اقاقي هاست . كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر (( حجر الاسود )) من روشني باغچه است . ***** اهل كاشانم پيشه ام نقاشي است گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود . چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است . خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/04ساعت 16:24 توسط مریم |
|
|
سلام فاحشه تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !! اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است؟! بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی. من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه!!!… دعایم کن چه خوشگله{شوهر نميخواين دخترا}
دوست داريد باباهاتون كوجيك باشن كه شما بغلشون كنيد؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/06/01ساعت 15:0 توسط مریم |
|
|
دخملااااااااااااااااا 1-میرن لباس عوض میکنن(تو رختکن)
2-میرن دوش میگیرن 3-پاشونو تو کلر میذارن 4-مسابقه رو با خیر و خوشی شروع میکنن 5-اول تا سوم میشن پسرااااااااااا 1-همون وسط لخت ميشن
2-بهشون گیر میدن كه برن تو رختکن
3-میرن تو رختکن یادشون میاد مایو نیاوردن 4-برميگردن پيش ماشین نگو اينم پنچره 5-با تاکسی بر میگردن خونه مایو رو بر میدارن میرن 6-سریع لباس می پوشن و جيم ميشن 7-بدون دوش گرفتن میرن رو سکو 8-دوباره بهشون گير ميدن كه دوش بگيرن 9-میرن دوشمي گيرن اما پاشونو تو کلر نمیکنن 10-دوباره بهشون گیر میدن كه پاشونو تو كلر بذارن 11-میرن تو کلر و بر ميگردن 12-از اونجایی که از خود راضي تشريف دارن وقت پرش جلوی دوربینا نيششونو تا بناگوش باز ميكنن 13-به جای شیرجه خودشونو پرت میکنن تو آب 3-14 ساعت تا بالا اومدن از آب لفتش ميدن 15-مسابقه شروع میشه 16-به جای قورباغه کرال میرن 17-بهشون ميگن از اول 18-این دفعه به جای کرال قورباغه میرن
19-بازم از نو 20-به جای اینکه صاف برن کج میرن و به هم گره میخورن 21-بازم از اول 22-ایندفعه صاف میرن 23-با این همه سگ دو زدن هیچ کدوم مقام نمیارن ازبسكه مسابقه هيجان داشت صندليا رو خالي از جمعيت ميبينن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/05/28ساعت 15:24 توسط مریم |
|
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه تون ممنون كه تو اين مدت به من سريديد و آپ نكردنهامو متحمل شديد بنده با اهل منزل رفته بوديم مسافرت جاتون پر ..............چون اصلا خوش نگذشت همش دعوا بود.به قول دختر خاله جان اصلا حال نميكني وقتي كه با بابا و مامان ميري مسافرت چون همش تو سر و كله ي هم ميزنن تا تو از رفتنت كور و پشيمون بشي. بگذريم....... يه ترفند آوردم كه تو همه ي سايتا هست اگه بگردين ولي من واسه خالي نبودن وبلاگ بهتون نشون ميدم ترفند:من بهتون ميگم كه هر موقع خواستين شر انواع و اقسام دوست اعم از دوست پسر و دوست دختر رو از سرتون كم كنيد چكار كنيد: اين ترفند باعث ميشه كه وقتي بعضيا بهتون زنگ بزنن تماس با گوشي شما مقدور نباشد: براي خارج كردن از دسترس اطفال و اراذل:# 094 *21* براي بازگرداندن به حالت عادي:#21# حالا بريد حال كنيد و با نظراتتون به من هم حال بديد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/05/28ساعت 14:25 توسط مریم |
|
|
بايد تعداد و اسم برنج رو بديد تا برنج بهتون تحويل داده بشه
جديدا آرم استقلال و پرسپوليس و همچنين آرم ام صلال قطر و فجر سپاسي تعويض شده حالا خونتونو كثيف نكنيد اينو ميبيني؟ اگه باهاش چت كني همچين تو رو هك كنه كه ديگه تو مسنجر راهت ندن
فقط اجازه بده خدا دستتو بگيره مردي يك پيله پروانه پيدا كرد. و آن را با خود به خانه برد. يك روز سوراخ كوچكي در آن پيله ظاهر گشت مرد كه اين صحنه را ديد به تماشاي منظره نشست ساعتها طول كشيد تا آن پروانه توانست با كوشش و تقلاي فراوان قسمتي از بدن خود را از آن سوراخ كوچك بيرون بكشد. پس از مدتي به نظر رسيد كه آن پروانه هيچ حركتي نمي كند و ديگر نمي تواند خود را بيرون بكشد. بنابراين مرد تصميم گرفت به پروانه كمك كند! او يك قيچي برداشت و با دقت بسيار كمي آن سوراخ را بزرگتر كرد. بعد از اين كار پروانه به راحتي بيرون آمد. اما چيزهايي عجيب به نظر مي رسيد. بدن پروانه ورم كرده بود و بالهايش چروكيده بود مرد همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بالهاي پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند اين بدن چاق را در پرواز تحمل كند. اما چنين اتفاقي نيفتاد. در حقيقت پروانه ما باقي عمر خود را به خزيدن به اطراف با بالهاي چروكيده و تن ورم كرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز كند. آنچه اين مرد با شتاب و مهرباني خود انجام داد سبب اين اتفاق بود. سوراخ كوچكي كه در پيله وجود داشت حكمت خداوند متعال بود. پروانه بايد اين تقلا را انجام مي داد تا مايع موجود در بدن او وارد بالهايش شود تا بالهايش شكل لازم را براي پرواز بگيرند. بعضي مواقع تلاش و كوشش و تحمل مقداري سختي همان چيزي است كه ما در زندگي به آن نياز داريم. اگر خداوند اين قدرت را به ما مي داد كه بدون هيچ مانعي به اهداف خود برسيم آنگاه چنين قدرتي كه اكنون داريم نداشتيم. اگر كسي دست شما را بگيرد ديگر پرواز نخواهيد كرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/24ساعت 12:1 توسط مریم |
|
|
سلاااااااااااااااااااااااااام آقا يه سوال؟ فرشته هاي دستيار خدا چهارتا هستن كه عبارتند از: 1-جبرئيل:فرشته ي وحي 2-ازرائيل:فرشته ي مرگ 3-اسرافيل:مسئول صور اول و دوم 4-ميكائيل:{اين چه كاره ست؟من كه نفهميدم} اگه جوابو بلدين جون من خبرم كنيناااااااااااااااااااااااااااااااا يكي از دوستاي گلم {هفت پنجره}جواب داده: میکائیل، فرشته بخشش و شفقت، نگهبان سابق زمین که وظیفه آوردن باران و رعد را بر روی زمین بر عهده دارد. بدیهی است که این دو مورد نمادهایی هستند مبنی بر برکت زمین و ایجاد تعادل!ميکال . نام فرشته روزي . (از منتهي الارب ، ماده م ک ل ). فرشته اي که روزي مخلوق را مي رساند و به فارسي بشتر و تشتر نيز گويند. (ناظم الاطباء). فرشته روزي . (دهار). ميکائين . (منتهي الارب ). فرشته روزيها.نام يکي از چهار ملک مقرب . (يادداشت مولف ). فرشته روزيها. (السامي في الاسامي ). رئيس الملائکة. يهودا. پيشواي عساکر فرشتگان . (قاموس کتاب مقدس ): توهم هست عزرائيل و فضلت هست ميکائيل چو اسرافيل شد منطقخرد جبريل با طيران . ناصرخسرو. چون سرافيل قناعت تا ابد جاندار تست گو مکن ديوان ميکائيل روزي را ضمان . خاقاني . ميکائيلت نشانده بر پر آورده به خواجه تاش ديگر. نظامي . وقتي چنين بود که با جبرئيل و ميکائيل نپرداختي . (گلستان ). شما چي ميگين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي ...
پسر بودن يعني برو چند تا نون بخر
پسر بودن يعني هي شماره دادن و هي منتظر زنگ بودن پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی ،حتی موقع دزد اومدن پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/19ساعت 18:15 توسط مریم |
|
|
آخيييييييييييي داره تو تب عشق ميسوزه
هميشه خدا يه تخته ي اين پسرا كمه
نامه ي تاسف بار يك پسر به پدر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/04/16ساعت 19:38 توسط مریم |
|
|
راهای ذله کردن دخترها ۱- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید ۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق ۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید ۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید ۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید ۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید! ۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوت کنه بادکنک بترکونید ۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشده بگید شنیدید ۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید ۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذارید ۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون ۱۲ - روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید ۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دختر خانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید ۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه مورد نظرتونو پیدا نکردید!! ۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگ خدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید ۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده ۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش درش رو باز کنه ۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده ۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه ۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوری که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید ۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبت کنید و بلند بلند بخندید ۲۲- توی خیابون به یه قسمت از لباس یه دختر خیره بشید و بزنید زیر خنده (نمی دونید چه حالی می شه) 23- هر دختری از جمله باشخصیتش ازتون پرسید ساعت چنده یه کاغذ یه متری دربیارید شماره موبایلتونو بنویسید بگید سر ساعت 9 زنگ بزنه 24-جلو یکی از دوست دخترهاتون مدام از قشنگی های اونیکی بگید 25- با دوست دخترتون برید درکه پرتش کنید تو آب بگید سورپریز تولدت بود ۲۶- از یه دختر که ساعت نداره ساعتو بپرسید بعد که گفت نداره بگید اشکال نداره خودم دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/04/12ساعت 12:49 توسط مریم |
|
|
شناااااااااااام
خوفین؟ شه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به جون خودم نباشه جون شما معتاد نشدما..............تفریحی میزنم بابت شهادت مضلومانه ی خانوم آقاسلطان متاسفم........خدایش بیامرزد بچه ها جون کامنتا داره سقوط میکنه...........جون من منو دریابید........تازگی ها هم هی کامنت های بی نام و نشان و خصوصی و فهش و ......دریافت میکنم که کفم میبره جون من یه حال اساسی بدین....... دختر عمه هم که میره و نمیگه زنده ام یا که سقط شده ام راستی مسنجرمون قاطیده.........شما چی؟.....باهام همدردی کنید. چتکن گوگل هم که اینقدر مزخرفههههههههههههههههههههههههه که نگو{اگه خواستی هم بگو}.... اه اه اه ........اصلا اینترنت مزخرف شده حالا شما نمیخواد واسه من گریه کنید.........بزارین با درد خودم بمیرم....... حالا به قول بکس بای تا های |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/04/11ساعت 11:12 توسط مریم |
|
|
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است. روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:29 توسط مریم |
|
|
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتی از گودال بیرون آمد ، بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 15:58 توسط مریم |
|
خدایش با او صحبت کرد ....خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 15:57 توسط مریم |
|
|
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟ ...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟ ..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟ مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟ ...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟ ...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟ ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟ ! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/03/19ساعت 13:7 توسط مریم |
|
|
دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟ استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟ استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست. همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/31ساعت 19:25 توسط مریم |
|
|
کودکی که آماده تولد بود ... خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهدبود. کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم. خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق اورا احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/01/15ساعت 15:10 توسط مریم |
|
|
سلام همخونه ای های عزیز. خوبین؟ سلامتین؟ چه خبرا؟ میگم چرا هر وبلاگی رو وا میکنم پر از غمه؟ شما دلیلشو نمیدونید؟ بیشتر وبلاگهایی که میرم یا خودکشی کردن یا دور از جون یکی از نزدیکانشون فوت شده البته دور از جون همتون خلاصه از در و پنجره اش غم میباره. خوب چرا آخه؟ دوستای گلم بهتون توصیه میکنم وقتی از یه چیزی ناراحتید توی وب ننویسید.آخه عزیز من اینترنت یه دنیای مجازیه و بیشتر مردم اونو واسه سرگرم شدن و خندیدن و گپ زدن انتخاب میکنن نه واسه غصه خوردن و ناراحتی و گریه کردن.چون توی دنیای واقعی ناراحتی و دردسر و پارازیت اعصاب زیاده.اگه دوست دارید با یکی که نمیشناسید حرف بزنید و ازش کمک بخواین و یا ناراحتی هاتون رو یه جوری خالی کنید میتونید با ادد لیست هاتون بچتین.این یه توصیه ی خواهرانه و دوستانه هست و امیدوارم کسی رو ناراحت نکنه.چون این چند روز تعطیلی رو که میخواستم بعد از عمری خرخونی بشینم پای اینترنت تو بیشتر وبهایی که میرم هرکس یه جور ناراحته.راستی تازگی ها یه چیز دیگه هم یاد گرفتن توی وبلاگها میذارن.میگن به خاطر فلان موضوع دیگه وبلاگ نویسی رو کنار گذاشتم.از این حرفا نزنید.آخه اگه همین چهارتا دوست هم برن که دیگه هیچی.خواهشا از این فکرها نکنید باشههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم امسال یکی از بهترین و به یاد موندنی ترین سالهای زندگی قشنگتون باشه. امیدوارم دلاتون سفید سفید باشه و هیچوقت لک نگیره. دوستتون دارم یه عالم هرچی میگم همش کم چاکرتم بامرام دوستت دارم یک کلام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/10ساعت 22:37 توسط مریم |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام بر همخونه های عزیز........................ خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستیییییییییییییییییییییییییییییی سال نو شما جدید باشه ایشا... دوستای خوبم دو سه چهار پنج..............نکته رو باید به عرض برسونم لطفا بعد از هر عرض یه خوب بگید ok؟ أفرين............. 1.آقا یا خانومهایی که برای بنده ی حقیر کامنت میزارن مشخصات خودشونو هم بنویسن تا خدمت برسم و بهشون توی وب خودشون عرض ادب کنم. 2.از کسانی که برام کامنت میزارن نهایت تشکر رو دارم. 3.کپی برداری نکنید جون هرکی دوست دارین. 4.چاکر همتون هم هستم. راستی دوستان قبل از خوندن مطالب پایین باید به عرضتون برسونم که اصلا دختر و پسر خوب این روزا وجود خارجی و داخلی و کناری و بالایی و پایینی نداره. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/09ساعت 18:19 توسط مریم |
|
|
موضوع :دخترهای خوب {خوب دوستان همونطورکه میدونید من دخمل خوبی هستم و بنا بر این خصوصیات دخترای خوب رو بهتون میگم} یه دختر خوب مانتو تنگ و بالای کمر نمیپوشه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های نانسی رو بلد نیست اونارو برای کلاس گذاشتن گوش نمیده یه دختر خوب هیچوقت عکس محمدرضا گلزار و امین حیایی رو تو اتاقش نمیزنه یه دختر خوب آنقدر به خودش نمیماله که بخواد با قاشق پاکش کنه یه دختر خوب زیر چادر دانشجوییش تاپ نمیپوشه یه دختر خوب همیشه سنش رو مخفی نگه نمیداره یه دختر خوب موقعی که ناهار ماکارونی داشته باشه با چاقو سراغ قابلمه نمیره یه دختر خوب واسه کلاس گذاشتن با دوستش نمیره پارتی قاطی یه دختر خوب سر شب تو خونشونه یه دختر خوب هیچوقت سوتی نمیده یه دختر خوب همش پیش دکتر پوست و مو و زیبایی نیست یه دختر خوب وقتی پول نداره کوچک کننده ی بینی آیدان نمیخره یه دختر خوب نماز میخونه یه دختر خوب وضعش جوری نیست که خواهر بسیجی بهش گیر بده یه دختر خوب عکسش توی سایت عکسای دخترونه نیست یه دختر خوب از روی دست پسرا تقلب نمیکنه که از اون درس بیفته یه دختر خوب تا میفهمه پسره نمیخوادش رگشو نمیزنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/09ساعت 15:10 توسط مریم |
|
|
موضوع بحث:پسرخوب یه پسر خوب تا وقتی که دهنش بوی پیاز میده عاشق نمیشه یه پسر خوب تا یه دختر خوشگل میبینه سرشو 360درجه نمیچرخونه یه پسر خوب نمیره برای دوست دخترش لاف بزنه که باباش{که از قضا کارمنده}مدیر کل فلان جاست یه پسر خوب تا یه دختر میبینه شماره ای که آماده توجیبش بوده رو واسه دختره پرت نمیکنه یه پسر خوب با موتور جلو دختره تک نمیزنه که بیفته و ناقص و ضایع شه یه پسر خوب هیچوقت جلو خانوما دست تو بینیش نمیکنه یه پسر خوب وقتی رانندگی خانوما رو دید مثل جت نمیره که خودشیرینی کنه یه پسر خوب اسمشو به دخترا اشتباهی نمیگه مثلا به جای قلی نمیگه منو آریا صدا کنید یه پسر خوب قبل از ازدواج 100بار عاشق سینه چاک نشه یه پسر خوب موقعی که میره خواستگاری لشکر کشی نمیکنه یه پسر خوب مثل مارمولک سر کوچه نمیچسبه یه پسر خوب با شلوار کردی و شرت بلند و رکابی تو خیابون جولان نمیده یه پسر خوب موقعی که تو اینترنته نباید با این جمله برخورد کنه"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد" یه پسر خوب یه غربی میبینه سر زانوی شلوارشو جر نمیده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/09ساعت 11:30 توسط مریم |
|
|
از آغازآمده بودم تا سلامی دوباره تقدیم به بهترین دوست نمایم لحظه ای مات در نوشته های او ماندم وبی اختیار شروع به نوشتن نمودم او را بی نظیر ترین عاشق می بینم که خود را فدای عشق نمود او علاقه را در خود نهان کرد تا روزگار شیرینی را برای معشوق به یادگار بگذارد من
او را تحسین می کنم گذشتش بی شائبه است او نهایت خوبیست که دنیایش را
همواره با تلاطم عشق پشت سر می گذارد هر روزش را به یاد دیروز و حتی
امروزش را به یاد عشق دیروز.او تنهاترین عاشق به خداست که نهایت را تمام
نموده با یاد و ذکر او تحولی دوباره در قلب پاکش ![]() مثل تموم قصه ها قصه ی ما به سر رسید اما شبیه قصه مون به گوش هیچکس نرسید حرفات همه بهونه بود برای شاعر شدنم نخوندی از ترانه هات یکی برای موندنم دلم میخواد سربذارم رو شونه هات شعر و غزل برات بگم بگم از اون ناگفته هات هوا هوای رفتنه ، وقت پرنده شدنه بخون برام ای هم نفس!دلم داره پر میزنه ابرا همه رنگی شده،هوای دل تنگی شده اینجا که بارون نمیاد دلا همه سنگی شده راستی میخوام چیزی بگم ،ممکنه باور نکنی دارو ندارم واسه تو ،دلم رو پرپر بکنی دیگه باید اسم تو رو توی دلم صدا کنم به وقت دلواپسی ها ،فقط واست دعا کنم قصه ما تموم شده مثل تموم قصه ها چه بی صدا شکسته شد دلم تو دستای شما اون دسته از عزیزایی که با غم حال میکنن ادامه ی مطلب رو هم نگاهی بندازنادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:24 توسط مریم |
|
|
3 نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم . سومي بره طويله !!! پرسيدن چرا ؟ خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود . دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت بود . سومي زنش مرد ولي خاك بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !!! يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم يه روز غضنفر عصباني ميشه به شكمش ميگه: چقدر من كار كنم تو بخوري؟ شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري. غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين. دوست داشتن رو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد مي شه، وقتي مي ميره ؛ وقتي از درخت جدا مي شه ؛ بازم پاي همون درخت مي افته نگاهم ياد باران كرده امشب ،مرا سر در گريبان كرده امشب ،غم و فرياد من از اين وان نيست،دلم ياد رفيقان كرده امشب. من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارساله. يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه واي ي ي بيچاره شدم ، موتوريه رو كشتم حالا به جرم قتل محاكمه مي شم! غضنفر دوست دخترشو ميبره تو يه كوچه خلوت و بهش ميگه بيا كار بد بكنيم.دختره هم كه دل تو دلش نبوده با ناز ميگه:مثلا چيكار؟غضنفر ميگه بيا زنگ بزنيم و فرار كنيم برای حال کردن بیشتر ادامه مطلبو باز کن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/22ساعت 10:8 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/01/01 - 88/01/31 87/03/01 - 87/03/31 |
|
RSS
|